ابن ميثم البحراني ( مترجم : صاحبي )

278

شرح مئة كلمة لأمير المؤمنين ( ع ) ( فارسي )

منقلب شدن وقت اوست از نظر آرامش و پرده هايش او را از قرارگاه امن كه از دو وجدى حاصل شده كه وقت به آن پيچيده شده است بيرون نمىكند . و از فزع و زارى بيرون راندن آن پرده ها و آسايشى كه از كشاكش نفس اماره پديد آمده است زيرا نفس اماره به اسارت نفس مطمئنه در آمده و مغلوب او گشته است و مأمور انجام فرمانهاى اوست و هر چه را منع مىكند بايد ترك كند چون دلش را در آن راه به كار گرفته و خدايش را با اطاعت دستور او در كارهاى پيش ، در درجات سلوك خشنود ساخته است . و اين لطايف روشن مىكند كه آن حضرت عليه السلام واقعا بر اين مقامها مطلع بوده و بر بالاترين درجات آن ايستاده و به آخرين حدّ آن مقامات رسيده است . 5 - به زودى در فصل دوّم به خواست خدا خواهى دانست كه آن حضرت قادر بوده است كه بر امور غيبى مطلَّع شود و مىتوانسته است از خود خوارق عادت نشان دهد و روشن است كه اين كارها از ويژگيهاى كسانى است كه به حق و اصل شده‌اند . بحث دوّم در توضيح اين مطلب است كه على عليه السلام در قوه عملى كامل بوده است . پيش از اين دانستى كه كامل شدن نيروى عملى منوط به كمال حكمت عملى است و آن عبارت از كامل شدن نفس است به اين كه ملكه انجام دادن كارهاى نيك و پسنديده به كمال برسد تا آن جا كه آدمى بر راه راست پايدار بماند و از دو طرف افراط و تفريط در همه كارهايش بپرهيزد . سپس دانستى كه اصول فضايل اخلاقى سه تاست : الف - حكمت اخلاقى : و آن ملكه اى است كه از آن ، كارهايى سر بزند كه متوسّط ميان جربزه و كودنى است كه هر دو ، طرف افراط و تفريط مىباشند . و چون ثابت شد كه على عليه السلام از سران و اصلان به حق بوده ضرورى است كه اين فضيلت را داشته باشد چون اين فضيلت از صفات عارفان مىباشد و لازم است كه در پايينتر از آن درجه كه حدّ غبارت ، كودنى است متوقف نباشد و گرنه حزوا واصلان به حق نخواهد بود و از آن درجه هم تجاوز نكند و به طرف جربزه نگرايد . زيرا پليدى ، صاحب خود را از بالا رفتن به درجهء كمال مانع مىشود و از طبيعت او جز بدى سر نزند . ب - عفّت ( پاكدامنى ) : پيش از اين دانستى كه عفّت ملكه اى است كه صادر مىشود از معتدل شدن حركت نيروى شهوانى بر حسب اين كه عقل عملى در آن بر اساس قانون عدالت تصرّف مىكند . توضيح مىدهيم كه اين ملكه براى آن حضرت ( ع ) به چند دليل